تبليغاتX
شاه شمشادقدان خسروشیرین دهنان...
   
  شاه شمشادقدان خسروشیرین دهنان...
هرکجامی نگرم نوررخش جلوه گراست..
آخرین مطالب
خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!

لطيفه : لغتنامه / معنی جدید لغات با کمی دقت!
در رثای شهیداحمدی روشن دانشمندهسته ای
آنکه درین روز چون من نیست کیست؟
همه جاهست ولی...
حیوان درنده از صهیونیست با وجدان تر است...!+تصاویر

بدشانس ترین ها،شایدهم خوش شانس ترینها!
روایت عمار
بهشت امیرکبیر
فتنه باطل شد
هتل پنج ستاره!
مسلمان تندرو یا قهرمان آمریکایی

پایگاه های آمریکا درتیررس موشک های ایران
شکارپهپاد!
چرا باید بگوئیم "امام خامنه ای"؟؟
دانلود صوت و شعر نوحه محرم
همه ما سردارقاسم سلیمانی هستیم
منطقه فعلی غدیر
غدیریه
پشت پرده ویکی پدیا ارتباط با اسرائیل و صهیونیسم
کاربران توئیتر به اندازه دهها جاسوس برای آمریکا کار می کنند
سخنرانی ملا محمد شریف زاهدی در مورد تشرّف به مذهب تشیع
 
آرشیو مطالب
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
 
پیوندها
عکس های تاریخی
باغ باران
اشک غزل
سعیدحدادیان
آخرخو شنویسی
ردشبهات وهابیت
آیه الله جوادی آملی
علامه حسن زاده آملی
فیلم کشتارشیعیان توسط وهابیت
عارف رازدار علی اکبرمعلم دامغانی
آیه الله بهجت
حامل اسرار
شیعه نیوز
آسمان آبی من
خبرگزاری باشگاه خبرنگاران
مسجدجمکران
هامون وتفتان
دروازه بهشت
کشف جدیدرموزقرآن
ویکی فقه
حزب الله سایبری
انشاءالله نزدیکه
مشکات ولایت
فصل سردآرزوهای دلم
قلب قلم
اردی بهشتی
مشق عشق
یک پیاله عشق
وفامهر
پرزاله تاب
به نام خدا
سپاه قدس
ماسون تیوب
خدای دانلود آقلاین
پرتو دانلود
hisbantv
شهداشرمنده ایم
پسوردنود
قلمگاه
ماهی تنگ بلور
 
خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!

رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: « بگو پسرم. چه خواهشی؟» -آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند! -چرا پسرم؟

 

در یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.

 

صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».
رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».
لحظاتی پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور  دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل  تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»
آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست رو ی شانه او گذاشت و گفت:‌« افتخار دادی پسرم. صفا آوردی . چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اردبیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: « انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: « از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: « بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم» .آقای خامنه ای گفت: « خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»
مرحمت گفت: « آقا جان! من از ادربیل آمدم تا این جا که یک خواهشی از شما بکنم.» رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: « بگو پسرم. چه خواهشی؟»
-آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!
-چرا پسرم؟
مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایی انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت: « آقا جان ! حضرت قاسم(ع)  13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 سلم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم . هر چه التماسش می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر رفتن 13 ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟ » حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید.  رییس جمهور دلش لرزید.  دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت:« پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و حالا هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید.
رییس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و رو به سرتیم محافظانش کرد و گفت :« آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ... تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش.بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگویید»
آقای خامنه ای خم شد ، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت : « ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و...
کمتر از سه روز بعد ، فرمانده سپاه اردبیل ، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد. حکم لازم الاجرا بود. می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند و لی مطمئن بود که می رود و این بار از خود امام خمینی حکم می آورد. گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالا زاده رفت در لیست بسیجیان لشکر 31 عاشورا.

مرحمت به تاریخ هفدهم خرداد 1349 در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، متولد شد. امام که به ایران برگشت ، مرحمت کلاس دوم دبستان بود. 13 ساله که شد ، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه. با هزار اصرار و پادرمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی ، توانست تا خود اردبیل برود ، اما آن جا فرمانده سپاه جلوی اعزامش را گرفت. مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت. به فرمانده سپاه از طرف آشناهای مرحمت هم سفارش شده بود که یک جوری برش گردانید سر درس و مشقش. فرمانده سپاه آخرش گفت : «ببین بچه جان! برای من مسئولیت دارد. من اجازه ندارم 13 ساله ها را بفرستم جبهه. دست من نیست.» مرحمت گفت : «پس دست کی است؟» فرمانده گفت: «اگر از بالا اجازه بدهند من حرفی ندارم» همه این ها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد. یک بچه 13 ساله روستایی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند ، دستش به کجا می رسید؟ مجبور بود بی خیال شود. اما فقط سه روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت .
مرحمت بالازاده تنها یک سال بعد ، در عملیات بدر ، به تاریخ 21 اسفند 1363 با فاصله بسیار کمی از شهادت مرادش ، مهدی باکری ، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره ی حضرت قاسم (علیه السلام) گردید.


از مرحمت بالازاده ، وصیت نامه ای بر جای مانده است که متن کامل آن را در زیر می خوانید. وصیت نامه ای که نشان می دهد روحش نمی توانست در کالبد 13 ساله اش آرام بگیرد:

وصیت نامه مرحمت بالازاده جمعی لشکر عاشورا ،گردان علی اکبر

به نام خداوند بخشنده مهربان
از اینجا وصیت نامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بی کران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا، پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.
آری ای ملت غیور شهید پرور ایران! درود بر شما! درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.
درود برشما ای ملت ایران! ای مشعل داران امام حسین ! تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.
و ای پدر و مادر عزیزم ! اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید.
ای پدر و مادر عزیزم! از شما تقاضایی دارم . اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.
و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.
خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.

کربلا کربلا یا فتح یا شهادت
جنگ جنگ تا پیروزی

جواد14 | 22:52 - شنبه هشتم بهمن 1390
+
 
بحبوحه عملیات یکدفعه تیربار ژ۳ از کار افتاد! گفتم: چی شد؟ گفت: شلیـــک نمی کنه. نمی دونم چـــرا؟! وارسی کردیم، تیربار سالم بود.
دیدیم انگشت سبابه پسره، قطع شده؛ بنده ی خدا از بس داغ بود ، تیرخورده بود و نفهمیده بود!
با انگشت دیگرش شروع کرد تیراندازی کردن. بعد از عملیات دیدیم ناراحته. انگشتش را باندپیچی کرده بود.
رفتیم بهش دلداری بدیم. گفتیم شاید غصّه انگشتشو می خوره؛ بهش گفتیم: بابا، بچه ها شهید می شن! یک بند انگشت که این حرف ها رونداره! گفت :
انگشت کیلو چنده بابا ؟ عزا گرفتم که دیگه نـــمی تونم درست تیــرانــدازی کنــــم!

جواد14 | 20:17 - جمعه هفتم بهمن 1390
+
 
لطيفه : لغتنامه / معنی جدید لغات با کمی دقت!
خراب = نوعی نوشیدنی حاوی تکه های کوچک خر

شیردان = آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد

گشتاور = همسایه‌اي که به هنگام برگزاری مهمانی‌های خاص شبانه پلیس را خبر می کند.

قمقمه = پَ ن پَ... قم هالیووده

کاج = نمایندگی انتشارات گاج در دوبی

ژنتیک = ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد

خورشت بامیه = مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است

وایمکس = درنگ چرا؟   

البرز = عربها به « پُرز » گویند!

هردمبیل = جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر می‌شود

غیرتی = هر نوع نوشیدنی به جز چای

قرتی = نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو می‌شود

پنهانی = قلمی که جای جوهر با عسل می‌نویسد

مختلف = مرگ مغزی

مورچه خوار = خواهر مورچه. فحشی که موریانه ها به هم می‌دهند

جدول = کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند

کره حیوانی = بیچاره ناشنواست

توله سگ = حاصل تقسیم مساحت سگ بر عرض آن

کته ماست = آن گربه مال ماست

Saturday = روز جهانی ساطور

کراچی = پس تکلیف ناشنوایان چه می‌شود ؟

سه‌پایه = ۳ تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی‌ هستند

یک کلاغ چهل کلاغ = نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ‌ها

وانت = اینترنت آزاد و بدون فیلتر

اسلوواکی = نرم و خرامان گام برداشتن

نیکوتین = نوجوانی خوش سیرت

نلسون ماندلا = نلسون اون وسط گیر کرده

تهرانی = تیکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه

برچسب‌ها: جوک باحال, خفن, جالب
جواد14 | 15:31 - پنجشنبه بیست و نهم دی 1390
+
 
در رثای شهیداحمدی روشن دانشمندهسته ای
گیریم که شاخه هایمان را بریدند،با ریشه های خفته در خاکمان چه خواهند کرد؟


برچسب‌ها: شهیداحمدی روشن, ترور دانشمندان هسته ای
جواد14 | 22:14 - جمعه بیست و سوم دی 1390
+
 
آنکه درین روز چون من نیست کیست؟
باز دلم خون شد و چشمم گریست

آنکه درین روز چون من نیست کیست؟


باز دگر باره رسید اربعین


جوش زند خون حسین از زمین


غرق تلاطم شده بحر محیط


یک سره درد است بساط بَسیط


شد چهلم روز عزای حسین


جان جهان باد فدای حسین


برچسب‌ها: زیارت اربعین, امام حسین, کربلا
جواد14 | 22:13 - جمعه بیست و سوم دی 1390
+
 
همه جاهست ولی...
فکرم هـمـه‌جـا هـسـت، ولی پـیـش خــدا نـیـسـت
ســـجـاده زردوز که مـحــرابِ دعـــا نــیــســـت

گـــفــتــنـد سـر سـجـده کـجــا رفـتـه حـواســت؟
انـدیـــشـه سـیـال من ای دوست کـجـا نـیـســت؟!


برچسب‌ها: مقاله نماز, دعا, سجاده
جواد14 | 22:8 - جمعه بیست و سوم دی 1390
+
 
منوی اصلی
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

1-بی عیب و نقص خداست.
2-دوست داریم نظرات شمارا درباره خودمان بدانیم
3-این وبلاگ باموضوعات مذهبی حداکثرهریک هفته یکبار به روزرسانی خواهد شد.
4-اگراحساس می کنید حرفی برای گفتن داریم درسایت یاوبلاگتان لینک مارا قراردهید.
5-هم اول وهم آخر خداست.
6-همین!
7-افتخارمیکنم که پس ازمدت کوتاهی پیج رنک مان2شد،سعی میکنم بیشترهم شود!

 
موضوعات مطالب
مذهبی
دانلود
خاطرات من
جالب
بربال خیال
 
برچسب‌ها
ایران
آمریکا
جالب
امام حسین
کربلا
اینترنت
بمب اتمی
حوادث
دعا
ژاپن
جوک باحال
جاسوسی
بدشانس ترین ها
خفن
دکتر عباسی
سجاده
زیارت اربعین
ترور دانشمندان هسته ای
مقاله نماز
شهیداحمدی روشن
 
سایر امکانات

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 قالب مذهبی

Search Engine Optimization
این سایت را حمایت می کنم


 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.ShiaTheme.com